1- سلام ، این روزها پیام های زیادی از جانب دوستان عزیزم دریافت می کنم که "جشن امسال چه خبر؟" آقای هیچ خبر، چهارمین جشنواره حضرت علی کبر(ع) با کمال ناباوری در سکوت و کم لطفی به سر می برد!!! این بهترین تیتر برای یک جشنواره که آن هم با آن تشریفات و با آن همه مهمان هزار و پانصد نفره می باشد که به استثنائی ترین شکل ممکن در یک شهر بی ربط دور هم جمع می آیند و خنده برلب می زنند. من به عنوان یک جوان که در روز جوان و آن هم در جشنواره حضرت علی اکبر(ع) (انتخاب جوان برتر) که برای افزایش پویایی و شادابی و نشاط دوستان من تدارک دیده شده انتظار دارم از ما بزرگترها و از ما بهترون میدان را خالی نگذارند ، بارها به عمو رسول جوادی گفتم ، عمو جان ! این کار خودته شما توپ را بندازی میدان تیم تشکیل میشه.هر چند مشکل مالی هست ولی اگه از استعداد و ظرفیت بالاجاده خودمون استفاده کنیم قول میدم مراسم با رایگان ترین شکل ممکن برگزار شه ، میگی نه ، بسم الله ! جشنواره روحیفش نکنین ، الان به درجه ای رسیده که همه انتظار دارن برگزار شه نه اینکه به دیده ی شکم سیری توش بشینن،دست بزنن ، سه دوره برگزار کنی و ادامه ندی خیلی بده ، دوستان و بزرگان عزیزی که تمایل به همکاری دارند لطفا اعلان حضور کنند.

2- دوست و برادر عزیزی که میای تو تلویزیون موقع پخش نود ، زیر نویس می زنی که "سرقت کابل ، تضییع حق عمومی " ، ببین تو فکر کردی من کیم ؟ یعنی الان فکر کردی اون کسی که کابل مابل می دزده ، بعد یه دوش حسابی از خستگی کار!!! نشسته پا رسانه ملی و نود نیگاه می کنه ؟ یا میخوای بگی اونایی که نود نیگاه می کنن کابل دزدن ؟ ههههه خیلی بی ادبی!! بزنم اون...؟ آها یا شایدم به من گفتی ! باشه من از اونجایی که پسر خیلی مودبی ام ، متنبه شدم ، فردا سیم ها و کابل ها رو برمیگردونم سرجاش! اِ نکن برادرِ من

3- من تازه فهمیدم که چرا تیم های ملی بانوان ما در رشته های مختلف یا چهارم میشه یا پنجم یا ششم یا همینجوری تا آخرُم ! شما هم فهمیدید؟ تابلوئه دیگه تا الان دیدید زن به غیر طلا به چیز دیگه ای تمایل نشون بده؟ اینه که فقط واسه اولی میجنگن ، بفهمن دوم یا سوم میشن حاضرن بازی رو برگزار نکنن ! خوب راست میگم دیگه!

4- کتابی که نوشته بودم ، داره به مرحله چاپ میرسه ، تنها کسایی که به ویراستاری و غلط گیریشون اعتماد دارم پدرجان و مادرجان هستند، یه جلد رو دادم مادرجان تا ببینیم ما رو قبول دارن یا نه ؟ یک ادبیات چیِ سخت گیر و سخت پسند! خدا به خیر کنه.

5- از سرآغاز نامه جوهری
حال همه ی من خوب است
اما لطف کن باور کن
"سید"

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت ۱۰:۷ قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

1- سلام ، سال نو مبارک ، بعد این همه سکوت وبلاگیم تصمیم گرفتم برگردم ، روزهای اول بستن وبلاگم خیلی از دوستان علت رو جویا شدن که گفتم . توهین نباشه اینجا هم میگم "اگه فضا خوب باشه آدم چرا نباشه؟ اما جایی که بچه بازی بشه ، بهتره نباشی" ، این وبلاگ هم بخشی از عمر رفته ی منه ، دوست دارم اینقدر قشنگ باشه که بتونم قشنگ ازش استفاده کنم ، اگه خوب نباشه منم قیدشو می زنم ،اینجا وبلاگ منه و بخشی از تراوشات ذهنی من که اشتراک گذاری اون هیچ مانعی نداره ، فقط بخشی ، پس اگه کسی خوب می نویسه دلیل بر خوب بودنش تو سایر مسائل زندگی نیست ، آدمی به ضعفش زندست اگه بی عیب باشه که دنیا رو سیو می کنه میره مرحله ی بعدی ! خلاصه خوشحال تر میشم اگه نظراتتون فقط تو حیطه کارام و متن ها باشه ، چون اینجا منِ کاملم نیست ، فقط نوشته هامه! همین.

2- من کلا با تعریف شبکه اجتماعی تو ایران مخالفم ، باهاشم مشکل دارم ، حسابی هم اطلاعات دارم ازشون و حسابی هم حالیمه که چه مار وحشی و خفته ایه این لاکردار ، هر کاری می کنید بکنید ، به من و هفت پشت منم هیچ ربطی نداره ، ولی مواظب زندگی خصوصیتون باشید ، دیدم که میگم ! از ما گفتن.

3- شماره دوم مجله تصویری نوبهار هم تو سکوت خبری و فقر مالی تولید شد و از اول فرودین پخش شد ، لینک دانلود این برنامه رو هم می زارم تا بببینید،سعی شده امسال تو این برنامه نظراتی که بیننده ها تو قسمت های قبل مطرح کردن عملی شه که شد ،بار برنامه از نظر محتوایی ، تدوین ، کارگردانی ، اجرا (خودشیفته را تدبیر نیست) پیشرفت قابل توجهی داشته و همه راضی بودن هر چند نقد هایی هم خودم به کارمون دارم چه برسه به شما ! 90 دقیقه برنامه کاملا شاد و آیتمیک ساختیم که بهتره در موردش توضیح ندم  تا خودتون برید دنبالش و ببینید البته اگه دوست داشتید!
+گزارش تصویری برنامه | +مصاحبه احمد با رادکانا

http://smbshemi.persiangig.com/94/1.jpg

4- یه کتاب جیبی رو جمع و جور کردم که قصد داشتم به مرحله چاپ برسونم الانم پشیمون شدم ، چون نه حمایتی دیدم و نه کتابخون! فقط مرسی جابرجان حسنی که خیلی کمکم کرد! کتاب "مثلستون" شامل 1300 ضرب المثل اصیل پارسی همراه با معنی و مفهومشون ، واسه دانلود قرار میدم دوست داشتید استفاده کنید.

http://smbshemi.persiangig.com/94/masal.jpg

این وبلاگ مثل خونمه ، متشکرم ، یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ساعت ۱۸:۳۰ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

آن چیزی که دیگران می خواهند در عمیق ترین مختصات فکریشان از تو بسازند بن بست نیست که بخواهد نوار زندگی تو را زرد و چنار کند یا شاید هم پاره ! همیشه شخصیتی مخالف آن که هستید در پیش رو شماست که می توانید او را برگزینید یا تبدیل به او شوید یا کسی که از شما یک گام جلوتر است و شما دوست دارید به او بپیوندید و زندگی خود را عوض کنید ، آن شخص همان "من " شماست ، قلمرو این انتخاب و این دگرگونی نامحدود نیست ، متناهی نیست ، اما ظرفیت شما در دگرگونی هم صفر نیست ، عوض شدن به یاری نیروی خودباوری ، نیرو خود انگیختگی ! و شاید زمانی که ممکن است شما هم انتخاب شوید و این ها همان آزادی ست..

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۳ساعت ۱۸:۴۵ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

سن که بالاتر می رود بیشتر چیزها را درک می کنی ! مثلا می فهمی که عمری در این درس و مدرسه فقط اشتباهی درس می خواندی ، صبح را از صف مراسم صبحگاهی وارد کلاس می شدی ، کتاب و دفتر روی میز و معلم بعد از فرمودن سلام و عرض خشونت شروع می کرد ، کتاب ها باز ، فلانی بخوان !! خب خواندیم ، نفر بعدی ادامه را بخواند ، این میان می شنیدی" این قسمت رو پرانتز بزنید خیلی مهمه" یا "اینجا تا اینجا ممکنه تو امتحان بیاد" یا " بیشتر بدانید ها نمیاد" ، اینها همه همان چیزهایی بود که خیلی ها شنیدید ! چه شد ؟ کدامشان با مفهوم رفت تو مخمان ؟ یادم می آید اجتماعی سال سوم ابتدایی را با ولع دو بار خواندم ، همان خانواده آقای هاشمی که مدام مسافرت می رفت و ما باید امتحانش را پس میدادیم ، آنقدری کتاب را با علاقه خواندم که برای بچه های کلاس تعریف می کردم و خیلی هایشان اجتماعی را خوب فهمیده بودند اصلن انقدری با خانواده آقای هاشمی مانوس شده بودند که خود را عضوی از خانواده آنها می دانستند یا زِپِرتی (بچه های در حال آموزش بخانند "سریع") احساس پسرخالگی پیدا کرده بودند ! الان که فکر می کنم می بینم چقدر خوب می شد که این شکلی بود ، نه اینکه بشنوی "از اینجا تا اینجا رو پرانتز بزنید"یا سوال های مهم آخر سال یا هزار و یک راه کم شدن حجم درس. چقد خوب می شد کتاب های درسی مثل همان کتاب اجتماعی سال سوم با ولع خانده می شد ، دیگر هیچ کنکوری مشکل نبود و هیچ سوالی هم سخت نبود ، ما هم دیالکتیکی گیر کرده بودیم به همین روش و همینجوری هم می خواندیم و همینجوری هم امتحان می دادیم تازه خوشحال بودیم که شاگرد زرنگ هم هستیم و سر صف یه دفتر 60 برگ سهمیه دولتی نصیبمان می شود !! ما را گیر دادند در این روش نه اینکه گیر کرده باشیم و باید تا دکتری هم با همین روش دکتری بگیریم ، به تنمان نشست ، وگرنه هیچ روباه الدنگی پنیر نمی خورد که..

+ نوشته شده در  جمعه ۲۳ آبان۱۳۹۳ساعت ۱۱:۳ قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

در این بحبوحه ی بی اعتمادی ها ، مسخ شدن ها ، در زمانه ای که کسی نیست انتظارت را بکشد و حتی یک لبخند دو نفره مهمانت کند ، مرسی که خطوط پیشانی ام را به رویم می آوری و گاهی یک لبخند دو نفره مهمانم می کنی !! ممنون ، تو تمام تنهایی من را به یادم می آوری !! آینه ، رفیق صبور من ، نگران نباش این روزها همه از همه تنهاتریم !!

 

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14148544011.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ۱۰ آبان۱۳۹۳ساعت ۱۸:۳۶ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

خدایا نعمت دادی من به فکر زرق بودم !! خدایا عطا کردی من به فکر برق بودم !! خدایا بخشیدی من به فکر ترک بودم !! خدایا من اشتباه بودم اما باز رحمانی کردی ، رحیم بودی !! بی اعتنایی کردم به آنچه تو برایم نوشتی. من خوشبختی را ، اسم را , ثروت را , در ترک گفتن دیدم اما آنجا نبود , من اشتباهی بودم !! خدایا این روزها را برایم جبران بنویس نه ثواب !!
سید ، مرا بشنو از دور می خوانمت ، سفارشم را پیشش بکن ، او اعصاب مرا ندارد

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14146891461.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۸ آبان۱۳۹۳ساعت ۲۰:۴۶ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

گهگاهی زندگی تو را ذوق زده می کند ، مثل این روزهای من که حسابی حالم را خوب کرده ولی هیچ چیزش را نمی دانم ، فقط ذوق زده ام و حالم خوب است ، حس خندیدن دارم ، حس مکالمه طولانی ، شوخی ، آراستگی ، این روزها حسابی زیر این چراغ های روشن شهر ذوق زده ام و راه ذوق زده شدن را پیدا کرده ام !!
خبرهای خوش مثل بمب می آیند ، اولین کسی که خبرهای خوشم را می گوید پدر است ، مثل مادر از اول زندگی من او خوش یمن بود ، از همان اول او خوش خبرترین بود ، مهره ی شانس ، قاصدک سفید آرام !! رفیق روراست، رفیق شفیق

#  متن مصاحبه با سایت رادکانا  

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14140851401.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱ آبان۱۳۹۳ساعت ۲۱:۸ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

نشسته ام ، دلتنگت شدم ، طبق معمول بعد از رفتنت هر از چن گاهی می آیی در ذهن و باز هم همان خاطرات گذشته ام که آغوش کشیده می شد به نقطه هایی از زندگی پر رنج و عشق تو ، کودکی چکمه به پای من با تو به سمت مزرعه برای سرزدن به محصولات ، ناخنک زدن به محصولات ، دنبال کردن پروانه ها ، دویدن های بی خود ، خسته شدن و خوابیدن در گوشه ای از مزرعه ، آخر هفته های کودکی ژاکت مشکی من و خوابیدن در آغوش گرم و خوشبوی تو و خوابیدن با آواز های مهربانانه ات ، خوابیدن با ناز شدن از دست های گرم با پوست های خشک و دنیا خورده ات و شریک شدن همان یک بالشت و پتو چسبیده به صورتت، بیدار شدن صبح علی الطلوع و خرید نون برای خانه و شنیدن حرف ها و پند ها ، بابابزرگ من با تو کودکی کرده بودم.

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14134684911.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۳ساعت ۱۷:۳۸ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

دلتنگ می بینم ، دست به دعا در همه راهها ، سپردن اتفاقات پیش رو به بزرگی و عظمت و کرامتش ، هر چه می گویم شاید در بسته ای رو کند ، ولی چه کنم ؟ باید دست و دلباز بود صبوری خرج کرد ، باید تلقین کرد ، به خیر و صلاح مربوطش کرد ، باید ... نمی دانم چه باید کرد که دیگر دلتنگ همواری زندگی نشوم ،نه اینکه روزگارم تک رنگ باشد نه رنگیست ، وقتی سایه بالاسر داری رنگ داری ، امید داری ،شکر ، ولی از استرس بیدارم از سردرگمی ، همینجوری بی خود می خندم دیگر ، بی خود خودم را وابسته ی خنده و مهر و محبت می کنم دیگر ،ریاکار خنده های ظاهر و ناپرهیزانه غم هایم را می خورم ،  بی خود می گردم تا گفته باشم گشتم ، ولی مبهم بگویم تکلیفم با یک رفت آمد روزانه مشخص نیست ، نمی دانم کِی این روز ها در یک چشم به هم زدن تمام می شود بد جوری غریبی می کند ، نامرد مرا غریب کرده انداخته میان این پایتختِ نچسب

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14127569231.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۶ مهر۱۳۹۳ساعت ۱۰:۷ قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

remember how far you've come, not just how far you have to go. you are not where you want to be, but neither are you where used to be (Rick Warren)

یادت بمونه چقدر از راه رو اومدی ! نه که فقط ببینی چقدر دیگه باید بری !!  هر چند ، شاید اونجایی نیستی که می خوای باشی !!  ولی حداقل اونجایی که قبلا بودی هم نیستی !
"سید"

+ نوشته شده در  دوشنبه ۷ مهر۱۳۹۳ساعت ۱۱:۲۰ قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند!! خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنندولی خارهایشان یکدیگررا زخمی می کرد با اینکه وقتی نزدیکتر بودند گرمتر می شدند ولی تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند ولی با این وضع از سرما یخ زده می مردند ازاین رو مجبور بودند برگزینند: یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین محو گردد.دریافتند که باز گردند و گردهم آیند!! آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با کسی بوجود می آید کنار بیایندو زندگی کنند چون گرمای وجود آنها مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند .بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنان را تحسین نماید.
وقتی که تنهاییم به دنبال دوست می گردیم
وقتی که پیدایش کردیم دنبال عیب هایش می گردیم
وقتی که از دستش دادیم
در تنهایی به دنبال خاطراتش می گردیم
مراقب قلبها باشیم
هیچ چیز اسانتر از قلب نمی شکند #ژان پل سارتر

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14115860871.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲ مهر۱۳۹۳ساعت ۲۲:۴۸ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

الان
دلم خلوت می خواهد
دلم می خواهد فقط سکوت بشنوم با پس زمینه صدای شلوغی ها
ترجیحا اواسط پاییز
"باران" هم ببارد…
و یک میز چوبی
و سبک کردن یک فنجان قهوه
و همان آرزوها
و بعد قدم زدن از اینجا
در حاشیه ای امن
در کنار هیاهوی بوق ها و فریادها
و همان آرزوها
می دانید ؟ دلم الان خواست #موسیقی زیبای ایران ایران با شعری از تورج نگهبان با صدای محمد نوری

http://www.uploadax.com/images/14429379211377904610.jpg

+ نوشته شده در  جمعه ۲۸ شهریور۱۳۹۳ساعت ۲۰:۴۸ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

به عکس زیر توجه کنید ، یه وقتایی نیازه که اینقدر راسخ باشی رو تصمیمت و هدفت که حتی "دهن بینی " نتونه خرابشون کنه ،می دونید ؟ خیلیامون خیلی زود باوریم ، پچ پچ های درگوشی رو بدون  بررسی و تحقیق خیلی راحت قبول می کنیم ، اما واقعیت ها رو به آسانی قبول نمی کنیم ، یه جایی خوندم عزت نفس آدما به رضایت نسبی خودشون از خودشونه ، لطفا اینو با غرور اشتباه نگیرین که اگه یه وقتی یه جایی خواستین از کارتون و هدفتون دفاع کنید یا حداقل توضیح بدید یه دنده و لجباز خطاب نشید ، مثل امشب لعنتی من !

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14108029161.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۴ شهریور۱۳۹۳ساعت ۲۲:۱۱ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

در سکوت تقریبی بی معنی 12 شب طهران به خانه برمی گردی ، اینجا از شلوغی و واهمه نه می توان هدفونی در گوش گذاشت و نه می توان از فضا آرامش گرفت ، جز اینکه خودت را ببری به جایی امن مثل خانه و با نسکافه red mug  آرامش بگیری تا شاید موسیقای خلوتت تو را به خلسه برده و آینده ی امیدواری که ترسیم کردی را برایت به رخ بکشد  و رویا پردازی کنی ، بگذریم ، داشتم می گفتم ، اینجا طهران است در خلوت 12شب طهران قدم می زنی و نگاهت به چپ ، به راست ، به پشت سر و گهگاهی هم به جلو ، اینجا حواس ها جمع و باید کمی مضطرب بود ، صدای نفس هایت مثل صدای نفس های اسکات پترسون در حال فرارکردن در فیلم اره 4 (کلبه وحشت) در سکانس جنگل می ماند ، انگار تمام اطرافت به نفس نفس زدن افتاده اند که تو آنها را می شنوی و نه دیگر چیزی ! دوست داری همین الان دسته کلید را به قفل در بچسبانی ، وارد خانه شوی ، نفسی راحت کنی و شامی و مسواکی و خوابی... چقدر دور شدم از موضوع ،  داشتم می گفتم ، در سکوت بی معنای 12 شب طهران قدم می زنی اینجا کنارت ، یا زیرپل یا آن پایین ته دره ، صدای تق تق سطل های زباله شهرداری و وزوز کردن ناله های مستی و خماری در جاهای خلوت با اندک دودی و اندک آه و ناله ای آرام به گوش می رسد ، یکی در حال خالی کردن اجناس گرانبهای سطل زباله برای استعمال فردا و دیگری پاتیل و خمار در کنج دنجی تاریک برای پرواز ، نگاه می کنی ، کاری بر نمی آید تا خودت را اسیر این منجلاب ندیدی دور شو ، نبین ، برو ، داستان را می گفتم...اصلا بی خیال نمی توان تمرکز کرد ،  اینجا طهران ، زندگی در شب نیست...

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14101752031.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ شهریور۱۳۹۳ساعت ۱۵:۵۰ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

چالش آب یخ ادا و اطوار خوبیه ! اما کاش همین متمول هایی که همدیگه رو به چالش آب یخ دعوت می کنن یه بطری آب واسه کودکان تشنه بفرستن ، بعد بیان فیلمهاشونو تو پیج ها و صفحه های شخصیشون بزارن و مردم تاییدشون کنن و کامنت بزارن براشونو و لایک بشن و از این حرفا ، به نظرم اینجوری اوضاع خوشگلتره ، واسه شهرتشون خوبه ، والا به خدا

http://uc.niksalehi.com/up2/images/5ru2k4gj1ujz7n9omn.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۶ شهریور۱۳۹۳ساعت ۱۲:۰ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

این واقعیتش خیلی مشتیه ، دوسش دارم ، بارها خوندمش :
"ماهی قرمزمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .اینقده بالا پایین پرید خسته شد و خوابیـد . دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده .دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب...
این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند.دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رو نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند...."

http://i.istockimg.com/file_thumbview_approve/1854864/2/stock-photo-1854864-dead-goldfish.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳۰ مرداد۱۳۹۳ساعت ۱۷:۸ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

تصمیم گرفتم که دیگه تو جمعی نشینم که همه سرشون تو گوشیاشونه !! دارم فکر می کنم قدیم چقد خوب بود همه بازیگوشی می کردن الان همه برعکس شدن ، گوشی بازی می کنن !! نمی خوان خسته شن ؟؟! بابا یه خورده با هم حرف بزنین ، بخندین ، بیاید بیرون از خودتون !

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ مرداد۱۳۹۳ساعت ۱۴:۱۵ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

من این کلیپو بارها دیدم یاد بابام افتادم ، عاشق این کلیپم ، واقعا اینکه میگن خونواده برای همیشست ، راست میگن ، خدایا صدهزار مرتبه شکرت که سایه ی پدر و مادرم هنوز بالاسرم هست . خدایا همه ی پدر و مادرهای اینجوری بامرام رو حفظشون کن خیلی نیازن...

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14078386351.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۱ مرداد۱۳۹۳ساعت ۱۴:۵۳ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

چقدر بد بود دیروز ، واقعا دلهره از دست دادن یک عزیز نزدیک در وجودم زنده شد ، چهارراه مهلت نداد ، چراغ دنیایشان قرمز بود ، نگذاشتند این 8 ثانیه هم 0 شود تا شاید چراغی سبز شود ، امیدی باشد ، چقدر بد بود دیروز ، آن یکی قطار از ریل خارج شد ، آن یکی اتوبوس منحرف شد و واژگون ، کمی غمگینم و فقط صبر می خواهم برای داغ دل دیدگان  ، صبر ، صبر ، صبر ، خدایا تو را به عظمتت هر چه بی گناه به آرزوی خویشتن نرسیده را این قواره ای ناکام نکن ، خدایا ! تو بگو اینها عزای عمومی ندارد ؟!؟ [ بیشتر بدونید ... ]

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14077359301.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۰ مرداد۱۳۹۳ساعت ۱۰:۱۶ قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

می چسبد ؛
تنها باشی ، کنتور آب و برق و گاز را از بیخ قطع کنی ، لحظه ای گوشی را خاموش کنی ، بی آنکه به تعلقات فکر کنی
بعد بروی پنجره ای از خانه را انتخاب کنی برای نگریسن به آسمان
بیایی فکر کنی  مال و منالی نیست ، حرصی نیست ، عشقی نیست ، تویی وپنجره و چند تکه ابر بین تو و آسمان
فکر نکنی  پایت را به کجا ستون کرده ای ، اصلن فکر کنی زمینی نیست !
بعد بیایی نوشابه ای تگری مشکی رنگ سر ببری و به رگ بزنی
خیلی محو شوی ، سرت را هم برنگردانی ، پایین را هم ننگری ، فقط بالا ، حس کنی که تویی و تنها خدا
انقدری حس کنی که نوشابه از دستت سر بخورد بیفتد پایین
و تو هم بی خیالش فقط محو تماشا باشی ...
بنویس ؛
گهگاهی نیاز است که به بهانه نگاه هم که شده ، مروری کنی که اینجا خبری نیست ...
بنویس ، اینجا خبری نیست ، گمشده آن بالاست

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14063839761.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ۴ مرداد۱۳۹۳ساعت ۱۸:۲۵ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

این کتاب معجزست ! سادگی و شیوایی کلامش واقعا تو چشمه و راحت می تونه شما رو جذب کنه ! خواننده های این کتاب با خوندن 30 صفحه اول این کتاب دو نوع رفتار از خودشون نشون میدن ؛ یا جذبش می شن یا اونو می سوزونن ! اگه جذبش شدید یعنی نگرشتون تو زندگی عوض میشه ، خیلی کتاب مثبتیه ، یه نمونشو براتون می نویسم تا بفهمین چیا میگه :
" واقعیت هایی که باید درباره نگرانی بدانید
قانون1: اگر می خوهید از نگرانی اجتناب کنید، کاری را کنید که سر ویلیام اوسلر کرد: هر روز برای همان روز زندگی کنید. معطل آینده نشوید. فقط همان روزی را که در اختیار دارید به شب برسانید.
قانون2: دفعه بعد که مشکل، شما را گیر می اندازد و می خواهد دمار از روزگارتان درآورد، فرمول ویلیس.اچ.کریر را به یاد آورید:
الف. از خودتان بپرسید اگر نتوانم مشکل را حل کنم، بدترین وضعیتی که ممکن است برای من پیش بیاید چیست؟
ب. خودتان را از نظر ذهنی برای بدترین وضعیت آماده کنید.
د. بعد سعی کنید بدترین وضعیت را که حالا دیگر از نظر ذهنی پذیرفته اید، بهبود ببخشید.
قانون 3: به خاطر بیاورید چه بهای سنگینی برای نگرانی با سلامتی تان خواهید پرداخت. کسانی که نمی دانند چگونه با نگرانی بجنگند، جوانمرگ می شوند."
نگرانیتونو قورت بدید ، شاد باشید

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14056702301.jpg

+ نوشته شده در  جمعه ۲۷ تیر۱۳۹۳ساعت ۱۲:۳۳ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

یک نفس عمیق
پاسخ بعضی حرف هاست !
می دوزند و می بافند ، نیستی که ببینی
چه حرف ها که خودت هم نمی دانی آن را
چه داستان ها می شنوی ، که تو را کرده اند بازیگرش
لعنت !! این ها چقدر خدانشناسند ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۹ تیر۱۳۹۳ساعت ۱۲:۲۲ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

چقد بده آدم بی حوصله باشه
آدم حالش بده باشه
چقد بده کلی از این آجر پلاستیکی ها رو هم بزاری اما یهویی ببینی اولین چیزی که خرابش کرده همون اولین آجر بوده !!
چقد بده شیلنگ آب تو حیاط باز باشه ، تو بخوای رو کسی آب بریزی ، اما حسش نباشه
چقد بده تو پارک همه مردم بخندن ، اما حسش نباشه
چقدر بده بقیه پولتو ندن ، تو بخوای بگیری ، اما حسش نباشه
چقد بده تو عکسا نگات به دوربین نباشه ، ورت یه طرف دیگه باشه !
چقد بده یکی بخواد بهت محبت کنه ، تو هم بی حوصله باشی و  حسش نباشه
چقد بده تو غربت ، تو جمعی دعوت شده باشی که می دونی فضا شاد و پرمعنیه ، اما حسش نباشه
چقد بده اطرافت پر از شونه باشه واسه تکیه کردن ، اما حسش نباشه
چقد بده "پین کد " گوشیت یادت رفته باشه  !!
 این روزا بده ، شدم مثل مورسوی کتاب بیگانه آلبرکامو ، همه چی مشکیه ، چراغا خاموشه ، عوض هم که می کنی باز می سوزن ، اصلا حسش نیست !
انگار سربارم واسه این روزا !! هر چی ساختم خراب کردن تا خودشون راحت باشن !!!
 این روزام ، بدون شرح ترین روزامه ،چقد بده !!

پ.ن : دیگه اینستاگرام ندارم ! خطاب به دوستانی که لایکشون نمی کردم و از ما شاکی بودن!

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14041420351.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه ۹ تیر۱۳۹۳ساعت ۱۹:۵۷ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

موندم این سری واسه ضبط موضوع چی بزارم، داستانی داریم با این موضوع جدید هر دفعه، وقتمونم کمه موضوع هم کمه ، حالا بیا یه کاریش کن ، انصافا با این شراطی حالی به آدم می مونه؟ (جواب) احوالی به آدم می مونه ؟ (جواب)
آقا! اگه چیزی به ذهنتون می رسه بگید ، یه سری دوستان پیامک دادن پیشنهاد دادن یه چیزایی !! راستی پیامکاتون به برنامه "بیستِ20 " می رسد به دست مون ! مرسی همه ! خدا رو شکر به لطف شما و تلاش بچه ها انقدر تونستیم خوب باشیم که برنامه دوبار در هفته پازپخش بهش خورده.

- پخش : شنبه ها ساعت 17 پخش
- تکرار: یکشنبه ها و چهارشنبه ساعت 11

سی هزار صد و هفتاد و دو سامانه پیامکیه :) ، ایمیل رو هم خودتون مطلع هستید دیگر ؟! شاد باشید ♥

http://up.soramsara.ir/images/qbjvknob2zna9a8i4yv0.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ۷ تیر۱۳۹۳ساعت ۲۱:۴۱ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

خدایا ! من در این لحظه های مشوش و دل پریشان کننده ات شاهد پرواز کبوترهای طوسی رنگ شادت هستم ، چقدر زیبایند و چقدر زیبا می خوانند تو را , غبطه می خورم به حالشان . خدایا! کاش بالی می دادی , پرواز می کردم و می پریدم از این معرکه و تو را بیشتر می خواندم ,تو را بیشتر نزدیک بودم.

خدایا ! به همین رنگ بندی های زیبای تو قسم ، دیگر لحظه ای انگیزه نیست برای پیدا کردن ها! نه اینکه مجالی باشد ! نه اینکه نخواستنی باشد ! نه ! این عمر کفاف می دهد اما فکرم هلاک است از ظواهر ، من نمی دانم این ها سودای که در سر دارند ، خود خویش را به نمایش چه کسی در آورده اند؟ چقدر بی اعتنا می گذرند ، سردرگمم خدا ، دارم به پرنده ی سردرگم روی درخت می نگرم ، تکلیفش با این آدمها مشخص نیست ، من دیگر صدقه نمی اندازم که عمر را زیاد کند. من دیگر پرنده را دلخور نمی کنم!

http://smbshemi.persiangig.com/elahi.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲ تیر۱۳۹۳ساعت ۱۸:۳ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

سومین جشنواره حضرت علی اکبر (ع)هم برگزار شد ، واسه من شب خوبی بود. دیدن شادی مردم توش بود ! دیدن کلی خنده ! ولی از اون بالا حس کردم خیلیا خستن ، همه کار کردم بخندن :) ، شده برای لحظه ای!

+ نوشته شده در  شنبه ۲۴ خرداد۱۳۹۳ساعت ۱۴:۹ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

یک صفجه دیگه به پایان کتاب تاریخ زندگیم نزدیک شدم ، این اولین چیزیه که امروز تو روز تولدم اومده تو ذهنم ، دقیقا وقتی اولین تبریک تولدم رو از "همراه اول " شنیدم ، امروز تولدمه و می خوام یه خورده با مامان و بابام صحبت کنم .
غروب دراماتیک 16:55 دقیقه ، 20 خرداد 1370 شروع یک زحمت نفس گیر واسه شما بوده ، رنج دادم و بی خوابی دادم و زحمت دادم ، تا اینکه شدم بیست و سه سال (به عدد 23 سال) و بیست و سه سال به فکرم بودین ، به روزهای گذشته ی پرمهرتون قسم سعی کردم اول بهترین باشم برای اون چیزی که شما تو ذهن دارید و بعدشم بهترین باشم واسه جامعه... واقعا واسه وجود شماها وامدار خدام ، وجودتون رو شکر
امروز تولدمه ؛ می خوام از بودن خیلیا تو زندگیم تشکر کنم ، از همشون ؛
از کسایی که بدمونو می خواستن ؛ حسودا ، رد می شدیم شروع می کردن بد گفتن و خندیدن! اگه نبودن انگیزه ای واسه کار نداشتم ، واسه پیشرفت نداشتم ، اینا حلال شدن رفت پی کارش.
از دوستایی که امیدم به قلب تپنده و نگاه بی ریاشون بوده ، حالا اسم نمی بریم! اینا رو خدا حفظ کنه .
از کسایی که باعث پیشرفتم شدن ؛ خدا سایه مهرگسترشونو از وجودم برنداره
از کسایی که  فقط بودنشون ، فقط بودنشون ! واسم ارزشه ؛ از خدا می خوام همه رو عاقبت به خیر کنه و جمع آدمای نزدیکم رو شاد نگه داره.
خدایا امسال هم واسم گذشت ، منو از خودت نگیر و بنویس اون چیزی رو که تو می خوای برات باشم .
در ضمن حاضرم کسی بم تبریک نگه ولی واسه شادی روح بابابزرگم یه فاتحه بگه ، دلم خیلی براش تنگه؛غم نبینین  ، شاد باشید ♥

http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14023823651.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۰ خرداد۱۳۹۳ساعت ۱۱:۲۳ قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

ايشالله خوش بگذره و يه چيزي هم دور همي ياد بگيريم ! پرچم بالاجاده بالاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴ خرداد۱۳۹۳ساعت ۱۵:۳ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

سري جديد برنامه "بيستِ بيست" هم از 3 خرداد شروع شد! چند وقتيه از دوربين اين برنامه دور بودم و درگير كارها و برنامه ها و توليدات دوستان ديگم بودم ، با اونكه طهران زندگي مي كنم  ولي نتونستم از جلو دوربين اين برنامه بيرون بيام ، واقعا زياد واسش وقت گذاشتم و عشق خاصي به مخاطباي اين برنامه كه "جوان و نوجوان " هستن دارم ، دندم نرم ماهي يكي دوبار بايد بكوبم بيام واسه ضبط برنامه ، خدا مي دونه چقدر اين برنامه رو دوست دارم ، اونايي كه عاشقن مي دونن عاشق بودن چقد خوبه و چه درهايي رو واست باز مي كنه ، من واقعا عاشق اين برنامم ، در ضمن منتظر نظراتتون هستم.شاد باشيد♥

ايميل :biste20@irib.ir

پيامك  : 30000172

http://up.soramsara.ir/images/qbjvknob2zna9a8i4yv0.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه ۵ خرداد۱۳۹۳ساعت ۲۲:۵۸ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

از بغض فراموشی آغوش به منزل
با خسته ترین حالت "طهران" ، چه بگویم؟

دامان رها ، موی پریشان ، منِ تنها
با غربت مهمان کش "طهران" ، چه بگویم؟

تا خرخره شهری به لجن رفته و حالا
با لذت این شرشر "باران" ، چه بگویم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت ۱۸:۵۷ بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی 

مطالب قدیمی‌تر